لختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد. بر سرعتش افزود. به 180 رسید و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.
ناگهان به خود آمد و گفت: "مرا چه میشود که در این سن و سال با این سرعت میرانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه میخواهد."
از سرعتش کاست و سپس در کنار جاده منتظر ایستاد تا پلیس برسد. اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقف کرد...
افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت: "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. خصوصا اینكه به هشدار من توجهی نكردی و وقتی منو پشت سرت دیدی سرعتت رو بیشتر و بیشتر كرده و از دست پلیس فرار كردی. تنها اگر دلیلی قانعکننده داشته باشی که چرا به این سرعت میراندی، میگذارم بروی."
مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت: "میدونی، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. وقتی شما رو آژیر كشان پشت سرم دیدم تصور کردم داری اونو برمیگردونی!"
افسر خندید و گفت: "روز خوبی داشته باشید، آقا!" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت.
موفق نشدم كیس بهتری پیدا کنم عزیزم
* تو اولین و آخرین عشق منی:
بقیه، آن وسط مَسَطا
دارن وول میخورن!
* من به درد تو نمی خورم:
تو به درد من نمی
خوری... او به درد تو میخورد..آنها به درد من میخورند!
* به عشق در یك نگاه معتقدی؟:
چقدر باید روی مخت كار
كنم؟!
* از اولین نگاه عاشقت شدم:
ای وول عجب ماشینی داری!
* من لیاقت تو را ندارم:
یه مخ زدم چه دافیه!!!
* تو تنها عشق منی:
بقیه چیزی فراتر از عشق اند!
* تا آخر عمرم به تو وفادارم:
حداکثر تا آخر عمرت به تو وفادارم!
* من به عشق افلاطونی معتقدم:
اما به شیوه خودم!
* حاضرم همه چیزم را بدهم تا تو را داشته باشم:
هیچی ندارم!
* تو اولین عشق منی:
که در بیست وچهارساعت گذشته این جمله را به او می گویم.
* من دوستت دارم:
تو چی داری؟!
مادربزرگ 75 ساله اینترنت 3 کشور را قطع کرد
مادربزرگ گرجستانی زمانی که در جستجوی قطعات فرسوده فلزی در زیر خاک بوده موفق به کشف کابل نوری میان ارمنستان و گرجستان شده
و با استفاده از یک بیل و به صورت غیرعمدی اینترنت کل ارمنستان را برای چند ساعت دچار قطعی کامل کرده است.

به گفته سخنگوی وزارت کشور گرجستان، این پیرزن هنگامی که در حال حفاری زمین برای یافتن فلزات فرسوده بوده،
کابل نوری را یافته و با قطع کردن آن سعی در ربودن سیمهای آن را داشته است.
این آسیب به اندازهای شدید بوده است که 90 درصد از کاربران ارمنی برای12 ساعت دسترسی خود را با اینترنت از دست دادند
در حالی که بخشهایی از گرجستان و آذربایجان نیز تحت تاثیر این قطعی اینترنت قرار گرفتند.
سیستم کنترل کابلهای اینترنتی نقصی را در کابل اصلی ردیابی کرده و پس از آن تیم ایمنی شبکه
به سرعت خود را به منطقه آسیب دیده رساندند. این پیرزن که رسانههای محلی وی را "هکر بیل به دست مینامند،
در خارج از پایتخت گرجستان به اتهام آسیب وارد کردن به اموال دولتی دستگیر شد ودر صورتی که این اتهام به اثبات برسد،
مجازات حبسی 3 ساله در انتظار وی خواهد بود.
به گفته سخنگوی وزارت کشور گرجستان، با توجه به سن بالای این هکر بیل به دست،
وی تا پایان یافتن مراحل تحقیقات و آغاز دادگاه آزاد شده است.
کابل قطع شده به شبکه راه آهن گرجستان اختصاص دارد و معمولا در عمقی حفاظت شده قرار میگیرد،
مگر اینکه بارش شدید باران به تازگی منجر به فرسایش سطح زمین و کم شدن عمق قرارگیری کابل شده باشد.
بر اساس گزارش فاکسنیوز، سرقت مس یکی از رایجترین شیوههای درآمدزایی غیرقانونی در کشورهای شوروی سابق است
و تا کنون موارد زیادی از سرقت انواع کابلهای مسی در این کشورها مشاهده شده است.
جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.
اما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.
بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود.
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان".
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم .
هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت.
بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد !!!!
او چشماشو باز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.