تفریح کده ی دانشجویان  
تفریح> سرگرمی> آموزش

دوستان ما

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سال 1391 مبارک باد

سلام دوستان عزیز
سلام و درود ویژه دارم خدمت تمام دوستان جدید و قدیمی که 2 سال را با ما بودن .
 کنار هم لحظه های خوب و شیرین و گاهی تلخ داشتیم.
این فرصت را غنیمت دونستم تا از همه ی دوستان عزیزمون تشکر کنم که با حضورشون و با نظرات و مطالبشون اینجا را زنده نگه داشتن و باعث دلگرمی همه ی ما بودن .
 امیدوارم تونسته باشیم لبخندی روی لبان شما هر چند کوتاه بنشونیم و لحظه های شادی را براتون بسازیم .
سال جدید را به همه ی شما تبریک میگم . امیدوارم که سالی سرشار از شادی ارامش موفقیت و روشنی داشته باشید. و همیشه ایام به کامتون شیرین باشه و شاهد بارور شدن شکوفه های آرزوهای قشنگتون باشید .
درخت آرزوهاتون پر بار
روز هاتون طلایی
سال نو مبارک
تفریح کده

WIFE FROM HELL

WIFE FROM HELL  

A police officer pulls over a speeding car. The officer says,'
I clocked you at 80 miles per hour, sir.' 

The driver says, 'Gee, officer, I had it on cruise control at 60;
perhaps your radar gun needs calibrating. ' 

Not looking up from her knitting the wife says: 'Now don't be silly, 
dear -- you know that this car doesn't have cruise control.' 

As the officer writes out the ticket, the driver looks over at his wife and growls,
 'Can't you please keep your mouth shut for once !! ?' 

The wife smiles demurely and says, 'Well dear you should be thankful your radar detector went off when it did or your speed would have been higher.' 

As the officer makes out the second ticket for the illegal radar detector unit, the man glowers at his wife and says through clenched teeth,
 'Woman, can't you keep your mouth shut?' 

The officer frowns and says, 'And I notice that you're not wearing your seat belt, sir.
That's an automatic $75 fine.' 

The driver says, 'Yeah, well, you see, officer, I had it on, but I took it off when you pulled me over so that I could get my license out of my back pocket.' 

The wife says, 'Now, dear, you know very well that you didn't have your seat belt on. You never wear your seat belt when you're driving.' 

And as the police officer is writing out the third ticket, the driver turns to his wife and barks,   'WHY DON'T YOU PLEASE SHUT UP??' 

The officer looks over at the woman and asks, 'Does your husband always talk to you this way, Ma'am?' 

(I love this part)
'Only when he's been drinking.!!'
 
 
یه افسر پلیس ماشین پرسرعتی رو متوقف می کنه. افسر می گه : من سرعت 80 مایل در ساعت رو برای ماشینتون ثبت کردم
راننده می گه: خدای من، من ماشینو رو سرعت 60 مایل کروز کرده بودم. فکر کنم رادارتون نیاز به تنظیم داره.
همسر مرد درحالی که داره بافتنی می بافه و سرش پایینه می گه: عزیزم لوس نشو. خودت می دونی که این ماشین سیستم کروز نداره
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه می کنه راننده رو می کنه به زنش و زیر لب می غره که: برای یه بارم که شده نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟
زن درحالی که محجوبانه می خنده می گهعزیزم باید خوشحال باشی که دستگاه راداریابت( دستگاهی که رادار سرعت سنج پلیس رو پیدا می کنه و خبر میده) خاموش شد وگرنه سرعتت از اینم بیشتر می شد
افسر که شروع می کنه جریمه دوم رو بابت دستگاه راداریاب غیرقانونی بنویسه مرد از بین دندونای بستش به زنش می غره که: زن، نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟
افسر اخم می کنه و میگه : متوجه شدم که کمربند هم نبستید اینم اتومات یه جریمه 75 دلاریه
راننده می گه: آره. من بسته بودمش ولی وقتی شما به من گفتی بزنم کنار بازش کردم تا بتونم مدارکمو از جیب پشتم دربیارم
زنش می گه: نه عزیزم تو خودت خوب می دونی که کمربندت بسته نبود. تو هیچ وقت موقع رانندگی کمربند نمی بندی
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه سوم مرد رو می کنه به زنش و با فریاد منفجر می شه:چرا لطفا خفه نمی شی؟
افسر به زن نگاه می کنه و می گهخانوم همسرتون همیشه با شما اینطوری صحبت می کنه ؟
عاشق این قسمتشم ........   زن: فقط وقتی مسته

راههای تشخیص دختران ایرانی:

1. هرگز بینی هایشان عمل کرده نیست.
2. موهایشان خدادادی طلائی است و مادر زادی مش دارد.
3. پاپا جانشان خیلی پولدار است و هرگز نشده چیزی بخواهند و برایشان تهیه نشود.
4. وقتی از کنار هم رد می شوند هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی کنند.
5. تمام زیور آلاتشان طلا و جواهرات اصل است.
6. هیچ آدرسی را بلد نیستند چون همیشه با آژانس این ور آن ور می روند.
7. همیشه برای تو یک ساعت بیشتر وقت ندارن.
8. تا قبل از ازدواج هرگز ابروهایشان را بر نمی دارند.
9. همیشه تو اولین نفری هستی که باهاشون دوست شدی.
10. هر وقت باهاشون دوست شدی دو نفر خواستگار پولدار دارن که منتظر جواب وایسادن.
11. بدون اجازه خانواده شان هیچ جایی نمی روند.
12. همیشه سر به زیر هستند و اصلا به هیچ غریبه ای نگاه نمی کنند.
13. وقتی باهاشون دوست شدی هفته دوم باید بروی خواستگاری.
14. بعد ازدواج معلوم می شود که خانه پدرشان بنز الگانس داشتند و الان حرام شده اند.
15. رنگ سبز و آبی چشمهایشان طبیعی است نه لنز.
16. عاشق مادر شوهرانشان هستند.
17. قبل از ازدواج فقط به فکر ازدواج هستند ولی بعدش به ازدواج نکرده ها می گویند شوهر نکنید.
18. همیشه مادرشان به شوهرشان خیلی محبت می کند اما حیف که شوهره درک نمی کنه!

شیخ و مریدان

گویند مریدان شیخ همگی از برای ساختن هیکل شش تکه به باشگاه بادی بیلدینگ شدندی!
خود شیخ چند سالی در باشگاه مشغول هارتل بودی.
تا مریدان بدید بسیار مسرور گشت و به استقبالشان رفت .
یکی از مریدان دختر باز خدمت شیخ عرض کرد : یا شیخ !
بر ما بگو با کدامین دستگاه کار کنیم تا دختران و دافان را تحت تاثیر قرار داده مخشان را بزنیم ؟؟
شیخ بی درنگ فرمود : ای مرید ! در میان دستگاهها هیچ دستگاهی مانند دستگاه خود پرداز
دختران را تحت تاثیر قرار ندهد !!!
مریدان از این حکمت دانی شیخ روانی شده آنقدر روی تردمیل دویدند تا به دیار باقی شتافتند ...

+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+

روزی شیخ به همراه چند تن از مریدان مایه دارش حوالی بلوار اندرزگو مشغول دور دور بود.
تیپ خفن شیخ باعث جلب توجه نسوان حاضر در محفل دور دور شده بود.
به ناگه شیخ که کمی آب انگور نوش جان کرده بود و بالا بود چشم مبارکش به حوری ظریف اندامی افتاد.
پس شیخ شیشه برقی اتومبیل مرید را پایین داد و چشمکی همچین تو دل برو به دختر همی زد
و دخترک خنده ملیحی به شیخ نثاره کرد!
در کمال نا باوری شیخ از دادن نمره تلفن خویش اجتناب نمود!
مریدان خشتک بر کف ماندند که یا شیخنا کار را آن کرد که تمام کرد!
چه حکمتی در ندادن نمره تلفن بود؟ شیخ پاسخ داد همانا دختران آهن پرستند.
او از برای ماشین مرید بر ما خنده زد که اگر فردا با پیکان خودمان او را بیرون ببریم تازه هویت واقعیش معلوم میشود!
مریدان چو این سخن شنیدند. به ترتیب حروف الفبا از ماشین پیاده شده دست بر سر زنان و کلاغ پر کنان
تا اتوبان صدر رفته از خروجی اول وارد خیابان شریعتی شدند و از پل رومی دوباره به قیطریه رسیندی
و در این حلقه تا ابد باقی ماندند.

سوتی

سوتی های وحشتناک

امتحان انشاً داشتیم اون موقع ها یاس یه اهنگ جدید داده بود كه عین بمب صدا كرده بود منم كل اهنگ رو حفظ بودم..
 اول اهنگش با به نام خدا شروع میشه
اقا منم روز امتحان خواب خواب رفتم سر جلسه
به نام خدا رو كه نوشتم خود به خود بقیه اهنگم پشت سرش نوشتم بعدشم برگه رو تحویل دادم
معلممونم كف كرده بود چجوری به اون سرعت تموم كردم
روز بعدش وقتی داشت برگه هارو تحویل میداد منو صدا كرد رفتم جلو میزش
تا اون موقع هم هنوز نمیدونستم چه گندی زدم
رفتم جلو معلم برگشت گفت : فرج پوری چرا از این مزخرفات گوش میدی ؟؟!
منم كه هنگ كرده بودم هیچی نگفتم
بعدش گفت برای همه بخون ببینن چی نوشتی
منم شروع كردم خوندن... خط اول رو كه خوندم دیدم بچه ها دارن كف زمینو گاز میگیرن
اونجا بود كه فهمیدم چه گندی زدم
البته از اونجایی كه معلممون ادم باحالی بود گفت چون بچه هارو خندوندی بهت ٢٠ میدم


اعتراف می کنم بچه بودم یه جوجه داشتم که تو خونه همیشه کثیف کاری می کرد. منم بخاطر اینکه کثیف کاری نکنه با کیسه فریزر و دستمال کاغذی پوشک واسش درست کردم! اما همش راه می رفت و پوشک می افتاد بخاطر همین با چسب نواری به صورت ضرب دری ...رو بستم! جوجه ام فرداش مرد!



چند روز پیش امتحان تفسیر موضوعی قرآن داشتیم که امتحان بسیار آسونی بود و من وقت نکرده بودم هیچی بخونم رفتم سر جلسه ی امتحان.برگه رو گزاشتن جلوم دیدم هیچیش آشنا نمیزنه در همون موقع چند نفر رو دیدم که به طور فجیعی تقلب میکردند یهو مثل این فیلما که دو تا صحنه رو هی نشون میدن تا به یه نتیجه برسند منم تو مخم این صحنه ی تقلب و برگه ی سفید پیش روم هی تکرار میشد :دی یهو یاد یکی از پست های فیسبوک افتادم در مورد تقلب که یکی از روش های تقلب و گفته بود که اونم نوشتن جمله ی تاثیر گزار پایان برگه برای استاد بود یکی از اون جمله ها یادم اومد:«در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان
شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمرهی صفر را به بیستِ با
تقلب ترجیح میدهم.» خلاصه برگه رو دادیمو رفتیم چند روز پیسش نتیجه ی امتحان اومده بود شده بودم 19 =)))) خدایا بالاخره فیسبوکم یه جا به درسمون کمک کرد :دی



امروز بهراد(پسر 4ساله ام) داشت میرفت خونه دوستش منو بوسید گفت :مامان خیلی دوست دارم.منم جو گیر شدم گفتم: منم عاشقتم!
اونم بیشترجو گیر شد گفت: مامان خرتمممممممممم


بچگیام از این پفکهاى ده تومانى بودن باز مىکردى بعضى وختا جاىزه بىست تومانى و پنجاه تومانى توشون بود، ىه بار باز کردم ىه پنجاه تومانى توش بود، نمىدونستم باهاش چىکار کنم تا ىه ماه قاىمش کردم، بعد رفتم ورش دارشتم برم خوراکى بخرم، تو راه گمش کردم، هنوزم ىادم مىاد مىخوام سرمو بکوبم به دىوار!!!

درباره وبلاگ

خوشامد میگم به همه ی دوستان و بازدید کنندگان عزیز
منتظر نظرات ارزشمندتون هستم از ما دریغ نکنید
در صورت تمایل به تبادل لینک از قسمت ارسال لینک روزانه اقدام فرمایید
(در قسمت بالا سمت راست صفحه)
بعد از لینک کردن ما لینک شما تایید میشود
آدرس جدید ما :
WwW.TaFriHKaDe.TK
مدیر وبلاگ : shervin

آخرین پست ها

جستجو

نظرشما

  • چه مطالبی را بیشتر دوست دارید ؟







نویسندگان